سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

761

تاريخ ايران ( فارسى )

ليكن مركز خلافت آنوقت دمشق بود و خليفه كه با سرنيزه مردم را مجبور ميساخت با يزيد بيعت كنند ابدا به اين اعتراضات حتى اعتراضات اهل مكهء معظمه اعتنا نمىنمود ، احساسات مخالفت‌آميزى كه از مردم راجع به ولايتعهد يزيد ابراز ميشد از جمله مسعودى آن را در دو قطعهء زير چنين مينمايد . خشينا الغيظ حتى لو شربنا * دماء بنى امية ماروينا لقد ضاعت رعتيكم و انتم * تصيدون الا رانب غافلينا معاويه كه حسن انتظامات كشورى او شايان تمجيد است در سال 61 هجرى ( 690 ) درگذشت ، يزيد پسرش از دختر يك شيخ بدوى بر سرير خلافت نشست ، اگر چه سلطنتش مانند اين بود كه به ارث بوى رسيده باشد و معذلك دورهء خلافت او به آرامى نگذشت . بلكه دچار زحمت و مشكلات گرديد . او چنان كه از ابيات فوق معلوم گرديد به شكار خيلى مايل بود و از اين جهت خيلى كم ميتوانست بامور مملكت بپردازد ، با اين صورت چندان خود را براى سلطنت نالايق معرفى ننمود . راجع بواقعهء اسفناك كربلا كه به گردن او بار و نامش از آنجا ملوث شده است معلوم نيست كه تمام مسئوليت آن متوجه شخص او باشد . طغيان ابن زبير 61 هجرى ( 680 ) چنان كه معاويه پيش‌بينى كرده بود ابن زبير خود را يكى از رقباى خطرناك ثابت نمود . او حسين بن على را به صحراى كربلا ( جلوى مرگ ) فرستاد . پس از شهادت آن حضرت توبيخ و ملامتى كه از ارتكاب اين عمل متوجه يزيد گرديد او از موقع استفاده نموده جماعتى را دور خود جمع كرد و يك دفعه علم مخالفت برافراشت . اين مرد تا مدتى يزيد را اغفال نموده و چنين وانمود ميكرد كه در خط مخالفت نيست . يزيد هم براى دفع او طبعا حاضر نمىشد اقدام اساسى كند ، مگر در آخر يعنى در 63 هجرى ( 682 ) ناچار گرديد لشكرى بمدينه اعزام دارد . لشكر مزبور سربازان ابن زبير را شكست داده و بعد مدت سه روز بغارت اين شهر پيغمبر پرداخت ، سپس به مكه حمله برده و در يك محاصره كه مدت آن دو ماه دوام نمود كعبه را آتش زدند . در اثناى اين وقايع